ناسا و مشكل خودكار -  حل مسئله و تمرکز روی راه حل نه مشکل

هنگامي ‌كه ناسا برنامه فرستادن فضانوردان به فضا را آغاز كرد، با مشكل كوچكي روبرو شد.

 

آن ها دريافتند كه خودكارهاي موجود در فضاي بدون ‌جاذبه كار نمي‌كنند. جوهر خودكار به سمت پايين جريان نمي‌يابد و روي سطح كاغذ نمي‌ريزد.

 

براي حل اين مشكل آنها شركت مشاورين اندرسون را انتخاب‌كردند.

ادامه نوشته

شن

مردی با دوچرخه به خط مرزی می رسد.

او دو کیسه بزرگ همراه خود دارد.

مامور مرزی می پرسد : « در کیسه ها چه داری؟». او می گوید «شن»

مامور او را از دوچرخه پیاده می کند و چون به او مشکوک بود، یک شبانه روز او را بازداشت می کند، ولی پس از بازرسی فراوان، واقعاً جز شن چیز دیگری نمی یابد.

بنابراین به او اجازه عبور می دهد.

هفته بعد دوباره سر و کله همان شخص پیدا می شود و مشکوک بودن و بقیه ماجرا . . .

ادامه نوشته

یک کارگر، یک بیل و نوار نقاله

سال ها پیش در یک کارخانه ریخته گری به کار مشغول بودم. یک کارخانه بزرگ ریخته گری با دو خط و سالن تولید که خط شماره دو آن دارای تکنولوژی جدید و تجیهزات کاملا خودکار بود.

شاید برخی از شما با ریخته گری آشنا باشید و بدانید که فرآیند تولید قطعات به شیوه ی ریخته گری جزء فرآیندهای تولید و ساخت مشکل و پیچیده است و پارامترهای تأثیر گذار بسیاری دارد. یعنی برای اینکه محصول سالمی تولید کنید بایستی موارد بسیار زیادی را تنظیم کنید و تحت کنترل داشته باشید که شامل مواداولیه، فرآیند تولید ماسه قالبگیری، تهیه مذاب، فرآیند قالبگیری، فرآیند تولید ماهیچه و مرحله ذوب ریزی و انجماد می باشد. پیچیده بودن فرآیند نیز به این خاطر است که هنگامی که فرآیند در حال اجرا است و شما مشغول تولید هستید در همان لحظه نمی توانید قطعا مشخص کنید که محصولی که در حال تولید آن هستید، منطبق و سالم می باشد یا خیر.

ادامه نوشته

سرپرست خط تولید

سرپرست خط تولید

این جلسه ی برنامه ریزی تولید بر خلاف جلسه های قبلی ، زیاد چالش برانگیز نبود . به جز یک مورد عدم تحقق مقداری تولید از برنامه هفته ی قبل که آن هم به علت کمبود مواد اولیه رخ داده بود ، مابقی سفارش ها مطابق برنامه تولید شده بود . مقرر شد که سفارش جدید هم وارد پروسه تولید بشود . از همان لحظه هماهنگی هایی که باید با قسمت قالبسازی و نگهداری تعمیرات انجام می داد توی ذهنش آمد . تا مواد اولیه سفارش جدید وارد خط تولید می شد دو سه روزی فرصت داشت که خط را تنظیم و آماده ی تولید نماید. مسئله و مشکل خاصی وجود نداشت .

ادامه نوشته

اگر من كمي بهتر از اين بودم دوقلو مي شدم

داریوش مدير يك رستوران است. او هميشه در حالت روحي خوبي به سر مي برد. هنگامي كه شخصي از او مي پرسد كه چگونه اين روحيه را حفظ مي كند، معمولا پاسخ مي دهد: اگر من كمي بهتر از اين بودم دوقلو مي شدم .

هنگامي كه او محل كارش را تغيير مي دهد بسياري از پيشخدمتهاي رستوران نيز كارشان را ترك مي كنند تا بتوانند با او از رستوراني به رستوران ديگر رفته و بازهم با او همكاري داشته باشند.

چرا؟

ادامه نوشته

مدیران موفق و استخدام افراد باهوش تر

روباه: مي‌دوني ساعت چنده ؟ آخه ساعت من خراب شده

شير : اوه. من مي‌تونم به راحتي برات درستش کنم !

روباه : اوه. ولي پنجه‌هاي بزرگ تو فقط اونو خرابتر مي‌کنه!

شير : اوه . نه . بده برات تعميرش مي‌کنم !

ادامه نوشته

مديريت موفق ، درست مثل شعبده بازي است

مديريت موفق ، درست مثل شعبده بازي است


يك روز رئيس يك شركت در رستوراني، واقع در مركز شهر ناهار مي‌خورد. وسط ناهار بود كه صداي آشناي 4 نفر را از غرفه كناري شنيد. بحث آنقدر شديد بود كه او نمي توانست استراق سمع نكند. او مي‌‌‌شنيد كه هر يك از مديران با غرور درباره قسمت خود داد سخن مي‌دادند.

 

مهندس ارشد بخش توليد مي گفت: "بحثي نيست، بخشي كه مهمترين كمك را به موقعيت يك شركت مي كند بخش توليد است. اگر شما در شركت خود توليد خالص نداشته باشيد، پس هيچ دستاوردي نخواهيد داشت."

 

ناگهان مدير بخش فروش، وسط حرف او پريد و گفت: "اشتباه است! بهترين توليد دنيا بي فايده است مگر اينكه براي فروش آن، بخش فروش و بازاريابي نهايت سعي خود را بكند."

ادامه نوشته

ساندويچ فروش و پسرش

ساندويچ فروش و پسرش

مردي در كنار جاده، دكه اي درست كرده بود و در آن ساندويچ مي فروخت. چون گوشش سنگين بود، راديو نداشت. چشمش هم ضعيف بود، بنابراين روزنامه هم نمي خواند.

 او تابلويي بالاي سر خود گذاشته بود و محاسن ساندويچ هاي خود را شرح داده بود. خودش هم كنار دكه اش مي ايستاد و مردم را به خريدن ساندويچ تشويق مي كرد و مردم هم مي خريدند.

كارش بالا گرفت بنابراين كارش را وسعت بخشيد به طوري كه وقتي پسرش از مدرسه بر مي گشت به او كمك مي كرد.

ادامه نوشته

چگونه به هدف بزنيم؟

چگونه به هدف بزنيم؟

كمانگير پير و عاقلي در مرغزاري در حال آموزش تيراندازي به دو جنگجوي جوان بود. در آن سوي مرغزار نشانه ي كوچكي كه از درختي آويزان شده بود به چشم مي خورد.

جنگجوي اولي تيري را از تركش بيرون مي كشد. آن را در كمانش مي گذارد و نشانه مي رود.

كماندار پير از او مي خواهد آنچه را مي بيند شرح دهد.

ادامه نوشته

تست و همزمان با تست ، لطیفه ای جهت تعیین ميزان شايستگي شما براي مديريت

تست و همزمان با تست ، لطیفه ای جهت تعیین ميزان شايستگي شما براي مديريت

 

 

آزمون زیر از چهار سؤال تشکیل شده که به شما خواهد گفت آیا برای این که یک مدیر حرفه‌ای باشید، شایستگی لازم را دارید یا نه؟

 

 

سؤال‌ها مشکل نیستند. در مورد هر سؤال اول سعی کنید خودتان پاسخ بدهید و بعد پاسخ را بخوانید تا ببینید درست جواب داده‌اید یا خیر.

 

1-از شما خواسته شده یک زرافه را در یخچال قرار دهید. چطور این کار را انجام می‌دهید؟

ادامه نوشته

اياز عزيز

مي گويند سلطان محمود غزنوي غلامي به نام اياز داشت كه خيلي برايش احترام قائل بود و در بسياري از امور مهم نظر او را هم مي پرسيد و اين كار سلطان به مزاق درباريان و خصوصاً وزيران او خوش نمي آمد و دنبال فرصتي مي گشتند تا از سلطان گلايه كنند تا اينكه روزي كه همه وزيران و درباريان با سلطان به شكار رفته بودند، وزير اعظم به نمايندگي از بقيه، پيش سلطان محمود رفت و گفت: «چرا شما اياز را با وزيران خود در يك مرتبه قرار مي دهيد و از او در امور بسيار مهم مشورت مي طلبيد و اسرار حكومتي را به او مي گوييد؟»

سلطان گفت: «آيا واقعاً مي خواهيد دليلش را بدانيد؟»

وزير جواب داد: «بله»

ادامه نوشته

زندگی مانند یک سلف سرویس است !

«امت فاكس»، نويسنده و فيلسوف معاصر، هنگامي كه براي نخستين بار به آمريكا رفته بود براي صرف غذا به رستوراني رفت. او كه تا آن زمان، هرگز به چنين رستوراني نرفته بود در گوشه اي به انتظار نشست با اين نيت كه از او پذيرايي شود. اما هر چه لحظات بيشتري سپري مي شد ناشكيبايي او از اينكه مي ديد پيشخدمت ها كوچكترين توجهي به او ندارند، شدت گرفت. از همه بدتر اينكه مشاهده مي كرد كساني پس از او وارد شده بودند و در مقابل بشقاب هاي پر از غذا نشسته و مشغول خوردن بودند.

او با ناراحتي به مردي كه بر سر ميز مجاور نشسته بود نزديك شد و گفت: «من حدود بيست دقيقه است كه در اينجا نشسته ام بدون آنكه كسي كوچكترين توجهي به من نشان دهد. حالا مي بينم شما كه پنج دقيقه پيش وارد شديد با بشقابي پر از غذا در مقابلتان اينجا نشسته ايد! موضوع چيست؟ مردم اين كشور چگونه پذيرايي مي شوند؟»

ادامه نوشته

تا آنجايي كه مي‌دانم هميشه هيمنطور بوده است !

در يك قفس پنج ميمون قرار دهيد.

داخل قفس نردباني قرار داده و روي آن چند عدد موز بگذاريد.

بعد از مدتي، يكي از ميمونها از نردبان بالا مي‌رود تا موز را بردارد.

زماني كه ميمون به موز نزديك شد بر روي تمام ميمونها آب سرد بپاشيد.

بعد از مدتي، يكي ديگر از ميمونها تلاش مي‌كند كه موز را بردارد. باز هم بر روي تمام ميمونها آب سرد بپاشيد.

اين كار را چند بار تكرار كنيد.

خيلي زود خواهيد ديد وقتي يك ميمون به سراغ موز مي‌رود ديگر ميمونها سعي مي‌كنند جلوي آن را بگيرند. ديگر آب سرد نپاشيد.

يكي از ميمونها را با يك ميمون جديد جايگزين كنيد.

ادامه نوشته

كدام را سوار مي‌كنيد؟

هركدام از شما احتمالا اين داستان را خوانده و يا شنيده ايد .نكته درشرح جالبي است كه در وب سايت راهكار مديريت به آن برخورد كرده ام .شما هم بخوانيد و لذت ببريد.

يك شركت بزرگ قصد استخدام يك نفر را داشت. بدين منظور آزموني برگزار كرد كه يك پرسش داشت. پرسش اين بود:

شما در يك شب طوفاني در حال رانندگي هستيد. از جلوي يك ايستگاه اتوبوس مي‌گذريد. سه نفر داخل ايستگاه منتظر اتوبوس هستند. يك پيرزن كه در حال مرگ است. يك پزشك كه قبلاً جان شما را نجات داده است. يك خانم/آقا كه در روياهايتان خيال ازدواج با او را داريد. شما مي‌توانيد تنها يكي از اين سه نفر را سوار كنيد. كدام را انتخاب خواهيد كرد؟
ادامه نوشته

توصيه اي فني ! و جدي ؟ براي پيداكردن جاي كاركنان جديد

مراحل زير را مطابق با بندهاي مشروحه ي ذيل اجرا كن تا پست و موقعيت مناسب هر فرد را پيدا كني !

 

  1. 400 آجر  را در اتاقي بسته بگذار.
  2. كارمندان جديد را در اتاق بگذار ودر را ببند
  3. آنها را ترك كن و بعد از 6 ساعت برگرد
  4. سپس موقعيت ها را تجزيه وتحليل كن
ادامه نوشته

تصميم گيري با لوبيا – سرعت در تصميم گيري

روزي از روزها، در يكي از شركت هاي صنعتي مديري توانمند كار مي‌كرد كه آوازه "تصميم گيرنده سريع " را با خود يدك مي‌كشيد. هر زمان كه يكي از كارمندان آن شركت نزد اين مدير مي‌آمد و مشكلي را با او در ميان مي‌گذاشت، مدير توانمند ما در حالي كه با يك دست در جيب و يك دست زير چانه به سقف خيره مي‌شد، اندكي به تفكر مي‌پرداخت و سپس سريعاً و با اقتدار كامل پاسخ مثبت يا منفي خود را اعلام مي‌كرد به طوري كه كارمندان از اين همه اعتماد به نفس كه در رييس خود مي‌ديدند دچار شگفتي مي‌شدند.

ادامه نوشته

پاسخ يك مشاور، يك كشيش و يك پزشك

يک کشيش، يک پزشک و يک مشاور مديريت هر از گاهي با هم گلف بازي مي‌کردند. يک روز آن‌ها منتظر تمام شدن بازي گروهي بودند که سرعت بازي‌شان بسيار پايين بود.

مشاور مديريت با بي‌حوصلگي گفت: «اينا چي کار مي‌کنند؟ ما يک ساعت و نيمه منتظر مونديم! اين واقعا شرم‌آوره.» پزشک با او موافق بود: «آن‌ها نااميد به نظر مي‌رسن. من که تا حالا يک مشت آدم درپيت را توي زمين گلف نديده بودم.»

ادامه نوشته

گردش لاک پشتی

یکروز خانواده لاک پشتها تصمیم گرفتند که به پیکنیک بروند. از آنجا که لاک پشت ها به صورت طبیعی در همه ی موارد یواش عمل می کنند، هفت سال طول کشید تا برای سفرشون آماده بشن!

ادامه نوشته

مسابقه قايقراني بين تيم ملي ايران و تيم ملي ژاپن

داستان مسابقه بين ايران و ژاپن رو حتما خيلي ها شنيدند و خيلي ها هم نشنيدند. حالا چون اونايي كه داستان رو بلدند، وقت و امكان اونو ندارند كه براي اون خيلي هاي ديگه داستان رو بگويند. ما يه مقدار زحمت اونها رو كم مي كنيم .

اين هم از داستان

ضمنا يادتون باشه هر داستاني يه نتيجه اخلاقي داره. بعضي نتيجه هاي اخلاقي خلاقانه رو ميشه بارها خوند.

یه روز یه تیم قایق رانی ایرانی تصمیم می گیرد که با یک تیم ژاپنی در یک مسابقه سرعت شرکت کنند.
هر دو تیم توافق می کنند که سالی یک بار با هم رقابت کنن
د
ادامه نوشته